رگ بریده ی ماه را بدوز
من خواهم شست
لباسی خونی شب را
این همه هیاهو
برای رفتن ستاره ای
عجیب است ولی
این گوزن هنوز هم
روی شاخ هایش راه می رود
و تو باید گریه ی خیابان را
شنیده باشی
صدای جیغ خلوت رد پاها را
اما این مجرم تبرعه نمی شود
این دندان آبسه کرده در دهان را بکش
پایان گریه نزدیک است
به رگ های بریده ی ماه
نگاه کن
و به خونی
که از ریسه های شب می چکد
بغض را بالا بیاور
از جنون صبح رد شو
خط بزن
روی علامت سوال این بیداری
بوی مرگ در تمام تنم
راه می رود
خط های ممتد
روی مانیتور
قلبی که سالها ایستاده است
حالا دیگر می توانی
از روی این جسد بهت زده بگذری
مسیحا مقدسی
