بوی ذغال می پیچید
درشرارەهای آتش و
عشوە می آمد
بە التهابِ بزاق
سیب زمینی های زیر خاکستر
احساس
دم بە دم می جوشید
وهر بیت شعر را
از استکان های کمر باریک
هورت می کشید
خاطراتِ غم انگیز نوستالژی
ایوان مادربزرگ را
مگر پیمانەهای اشک دوز
برای لحظەای بە نسیمِ فراموشی بسپارد

فریده کاکی