این سطر زخمی است
بند دیگر
امداد می خواهد
در گردنهی تصویر
واژه های حیران
استعاره ی مخدوش و
دست و پای معلول دارند
آن یکی
هم رزم هجو
با تتابع
کودتای ذهن را
رهبرمی شود
باز
فرهاد بی نقشه
نما می کشد برقاف شعرم
عاشقانه ای بیربط
از بطن شیرین هم
نا هنجار می زاید …
مهری چراغی(موژان)
