پرسه که میزنی حوالی احساس
میخکوب نگاهت می شود
اسب رمیده ی چشمانم
در رکاب دوست داشتن
می تازد
بر دشت خاطرت
شلاق رفتن را
آهسته تر بکوب

آرزو جهانگیری
خوشه خوشه