بار می گذارد قلم
دیگ آرزو را
ریز قل که می زند قلب غزل
شهره ی شهر می شود
چاشنی چشمانت
می گیرد از کاسه ی شعرم
لب
به عصیان گشوده
دست رشته ی زمان
اجاق نا گفته هایم

مهری چراغی (موژان)
خوشه خوشه