بغض من با نگاه تو می شکند
وچه درد بی پایانی
که تو لبخند می زنی!
حتی به رهگذران
ومن
بغضم را دلداری می دهم
می آید روزی می آید
و می دانم تو
هرگز نخواهی آمد
و دست های بغض گلویم را
فشار خواهد داد
تا آخرین نفس
رسول حسن پور