لا به لای تن
نا خواسته می نشیند
تکثیر تا بی نهایت بودن و
گونه ی زندگی
سرخ
از نگاه هیز مرگ
در شبیخون درد
پوزخند می زند
جای خالی زنانگی
خدا حوالی کوچ
بغل می کند
مسافر را
آرزو جهانگیری