‍ تشنه است سرزمینم
اسمان نمی گرید
ابرها بار کرده اند
غصه هایشان را
از قطره
قطر ه
تشت خیال
اشک های مردمی
که زار می زنند
تا خونرگ فریادشان
شیشه عمرشان نباشد …

ناصرقاسمی