گفته بودی؛
پنجه ی بادم
نوازندهی تارت
_ به موج غم گشوده/بادبان
تورباف تن
گفته بودی؛
پای آبی نگاهت
ثابت ساحل دست هام
_ کدام اطلس عشق
به قرار بیقراری نرسید
ناخدای چشم ها
گفته بودی؛
دلت که پژمرد
ورق بزن
برگ برگم را
_ فصل هم به سر آمد
خبری نبود
سرتیتر خاطرات
گفته بودی …
_ هیس!
بعد از تو ردیف است
دندان گفتمان
ببند چمدان واژه و
کوچ کن
از بندر معادلات …
مهری چراغی(موژان)
