.
رایحه ی
رکیکِ موهات
در تقدیر جا مانده
تن می کنم
نخ به نخ
یادت را

پنجره
در هیجان شب
پوست می اندازد
تب می کند
به انتظار

پله ها
گیج می زنند
در قدم هات
راه می رود خانه
به حضورت
با ریتم عقربه ها

وزن لب هام
می افتد
بر لختی لب هات
خیس می خوانم
با هر نگاه
حرف هات را

عیسی‌دورقی

خوشه خوشه