جهان بی سایه شد و
دریچه آه کشان
چشم به راه سواران خورشید
با ارغوان
راز دل می گوید
” ارغوانم
بیرق گلگون بهار
شاخه های هم خون جدا مانده ی” ما را
از یاد نبر
اینجا نفس هوا هم گرفته است و
آفتاب راه این” دخمه ” را پیدا نمی کند
ای وای
“ارغوانم تنهاست”
ای وای
” ارغوان می گرید”
آرزو جهانگیری
