من می هراسم از سکوت تلخ
از روزها تنها بدون تو
از قهوه در فنجان تنهایی
از رفتن و مردن بدون تو

من کوچه های شهرو می گردم
تو نیستی من تو خودم گم شد
دل رو بغل کردم و برگشتم
این رفت و آمد حرف مردم شد

انگار قهرم با همه دنیا
میگن شبیه یک نفر هستم
مثل یکی که شکل تو بوده
از هر طرف بن بستِ بن بستم

من مثل چای بی شکر تلخم
از من نپرس خوبی ؟ نمیدونم
من از خودم در حال تبعیدم
این روزها خیلی پریشونم

میل تمام خاطره هامون
وقتی نباشی خیلی بی رحم ان
حتی نگاه خیس ابرا هم
چشمای خیسم رو نمی فهمن
مرضیه دادپور