هر شب، کسی
ماه را می چلانَد پشت پنجره
می آویزد رخت خاطره را
روی بند بیداری
تا این که آفتاب
به زبان مادری تو می بارد
مرغ یک پای انتظار
ول می‌چرخد در حیاط
و ماجرای نبودنت
ختم بخیر می شود

نعیمه المولی