اندازه نگه دار که اندازه نکوست
مگسی پرید روزی ،لب استکانِ چایی
که دو جرعه‌ای بنوشد، برسد به یک نوایی
چو ز نوش فارغ آمد ،بپرید سوی قندان
که ز شهدِ قند گیرد نفسی ، پَرَد هوایی
دوسه بار با دو دستش ، سرِ پُر هوس بخارید
دوسه مرتبه به بالش ، بکشید پرّ و پایی
دگر آمد و نگه کرد به صاحبانِ سفره
که عجب کریم هستند و چه هست خوش نوایی
بپرید از سر و روی و دهان ، به چشم و بینی
که شبیه حاتم است او نه شبیه بینوایی
بجهید بر مربا و به نان و سفره ، ناگه
به سرش به ضربت آمد دستی، زِ پی ندایی
که حریصْ طبعِ ملعون ، طمع ات به تنگم آورد
دمی رها کن آخر ، نه چنین بود گدایی
اگرت حریم دادند و به حرمتت فزودند
تو حریم خود بجا آر و نزن به بی حیایی
بشنیده ای که باز است در سرای امّا
حد خویشتن نگهدار ، که دارد او خدایی
منیر سمیعی