در جنگِ تحمیلیِ نگاهت
منتظرم
کوپنِ دیدارت اعلام شود
زنبیل گذاشته اند
عاشقانه هایم
درصف هایِ نامنظم واژه ها

فانوسِ چشمهایم
خالی از نفتِ اندامت
بی تو
چقدر
خاکیِ کوچه غریبانه است

قلک سفالی ام
پراز آرزویِ داشتنت
برای مبادا و
تو
همیشه مبادایی

هوسِ آبتنی در جویِ خاطرات رادارم
چیدنِ دزدکیِ سیب های خنده ات
ازباغِ روزگار

در سورِ آتشِ دوست داشتنت
بگو
این شعرِ زردی گرفته را چه کنم؟

کاش سرخی تو ازمن بود

آرش ظریفیان